کنت احبک...........حین رکبت............القطار...... - تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 16:35
احتمالا هفته آینده برای دو سه روزی بروم خانه مادری، با قطاری که به سمت شرق می رود... دلتنگی برای تو امانم را بریده. دلم حرف زدن با تو می خواهد، شنیدن صدات را، شده حتی برای ثانیه هایی کوتاه. بیا خواهش می کنم و بگذار قلبم با شنیدن صدای تو ریتم مألوف خود را باز یابد. لطفا بیا دلبرم... ق.... Adblock tes...
مرا خود با تو چیزی در میان هست.......... - تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 16:35
اگر کسی تنها محرمش تو باشی، به این معنا که تنها پیش تو خود واقعی اش را عیان کند، پیش تو وحشی شود، پیش تو ذوق و شوقش را نشان دهد، پیش تو ضعف هاش را رو کند، از ترس هاش بگوید، از عجزهایش، حتی اگر مخاطب این ترس و عجز و فروبستگی تو باشی، از دارایی اش، از تشنگی اش، از شهوتش برای آغوش گرفتن و بوسیدن، از خر...
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست...... - تاریخ: 1402/8/15 ساعت: 16:35
[unable to retrieve full-text content]تو که نباشی، در که ببندی، مرا نشنوی، انگار هیچ کس در جهان نیست....
هبنی قصیده.... - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:49
ق....! با من حرف بزن. بگذار با حرف های تو آرام بگیرم. صدایت را بشنوم و آن کلماتت مرا به مدار زندگی برگرداند، همان گونه که همیشه می کند... صدا زدن اسمت را با همه وجودم می خواهم. کمی آرامم کن با کلامت، با آن شعرهات که ترحلواست... بیا و دقیقه ای به بودنت بنوازم... دقیقه ای حتی... من بی قافیه های تو قوت...
پر و بال عشقم را سایه بر سپهر افتاد... - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:49
آنجا، میان زمین و آسمان، پرواز نیمبندی میکند پرندهای دلتنگ و تنگحوصله که بالش شکسته و مجال برون رفتش از این گنبد شیشهای گردون نیست و گویی مصداق آنجاست که میگوید: ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض، فانفذوا... پرنده جواب میدهد: البته که راه برونرفتم نیست جز به قوتی که سلطان ببخشد... نهیبش ...
هم جور به که طاقــــــــــــــــــــــــــــــت شوقـــــــــــــــــــــــــت نیاوریم............... - تاریخ: 1402/8/3 ساعت: 20:49
زده بود به سرش، با یک حال وحشتی پرسید از کجا بدانم خودت هستی؟ گفتم به من می آید عکس زنی روی صفحه ام باشد و خودم سبیلی به پهنای آن که ناصرالدین شاه داشت پشت لبم باشد و بخواهم سرکارت بگذارم؟ گفت بله! گفتم بمیری خیره سر چشم سفید! گفت نشانه بده، گفتم میم جان، همین دیشب کلی قصه گفتیم برای هم. گفت نشانه ب...
من ایستاده ام در خواستنت، نه نشسته، با همه هوشیاری و جان خواهان توام..... - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 12:09
دلبر قدرقدرتِ من! طوری بندی و بسته ی تو شده ام که خودم هم نمی فهمم با خودم چه کنم. انگار طلسمم کرده باشی و هیچ چیز نتواند این طلسم را باطل کند. همیشه امید داشتم جایی و طوری و چیزی این عطشم به تو کمی فروبکاهد و بتوانم از چیزی غیر تشنگی هم با تو حرف بزنم، اما نمی شود. تشنگی امان نمی دهد و حال خودم را ...
در هوس خیال او همچو خیال گشته ام....... - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 12:09
لحظاتی مثل این را تجربه کرده ای تو، دلبر قدرقدرت من؟ نشسته ای پشت میز کار و سفت و سخت و جدی و بی رحم فقط می خواهی خودت را معطوف کار کنی، فقط کار! آن هم برای شش هفت ساعت و کمر بسته ای به کندن هر چیزی که مایه ی تشتت باشد از خاطرت . آن وقت وسط معرکه و خیلی نرم و خزنده و پنهان خیال'>خیالی می آید و می نش...
این طور نه!.... - تاریخ: 1402/7/26 ساعت: 12:09
[unable to retrieve full-text content]نه! خواهش میکنم این طور تنبیهم نکن، قu200d...! لطفا اینطور با دوری کردن از من تنبیهم نکن، لطفاً نکن، قu200d... ! لطفا...
... و لا لغتی تستطیع مجاراه عینیک... - تاریخ: 1402/6/18 ساعت: 16:58
قادر؟ دست تو چه چیره است بر کلمات! نگاه کن! چه کسی مثل تو میتواند اینطور سِحر و سُکر را با هم بیامیزد در کلماتش، این طور که تو در شعرهایت می کنی؟ هان؟ به من بگو چه شرابی میتواند اینطور مستی مدام و عقلافکن در من به پا کند که تو با کلامت میکنی؟ از ظهر دارم میشنومت، میخوانمت، مینوشمت و مستیام از تو هر ...
انا واقفه فیالحب - تاریخ: 1402/6/13 ساعت: 6:39
[unable to retrieve full-text content]انا واقفه فیالحب لا واقعه فیالحب اریدک بکامل وعیی... قادر؟ انت تعرف انها قصیده من غادهالسمان و حقیقه تغلی من قلبی الیک...
و شمت برق وصال... - تاریخ: 1402/6/11 ساعت: 15:41
قادر؟ تمام قمریهای دنیا امشب توی دلم میخوانند از شوری که در من افکندی. پس از مدتها اشک و دلتنگی و عطش تنم با شور خواهشت زنده شد. به اوج رضایت رسیدم. گفتوگوی با تو این طور است، آغوشت چه خواهد کرد با من عشقم؟امشب ماده گرگ سر آرام به بالش میگذارد... Adblock test (Why?)
احبک... - تاریخ: 1402/6/11 ساعت: 15:41
[unable to retrieve full-text content]احبک الان ایضا، فی الظهیره، دون تکییف او ارتیاح، احبک و الشمس تلسع وجهی...
.... - تاریخ: 1402/6/11 ساعت: 15:41
این صحنه را تصور کن که تو کمی آن سوتر از من ایستاده باشی در خل-وتی که من و تو هستیم در آن و غیر را به آن راهی نیست. من از خشم بجوشم و هر چه ف-حش باشد نثارت کنم و بخواهم در آن لحظه پاره پاره ات کنم و تو نزدیکم شوی تا این مجال را بیشتر فراهم کنی برایم و من از شدت خشم روی نوک پاهام بایستم تا چشم هام به...
بیمار خنده های توام... - تاریخ: 1402/6/8 ساعت: 16:49
دلتنگ توام و در عطش گرفتن خبری از تو. می دانی هر از گاهی که هوایت این طور دیوانه و افسارگسیخته سر به عصیان برمی دارد عاجز می مانم از اندیشیدن چاره ای. تو چاره ای کن که می توانی.یادت هست یک بار این تصنیف را فرستاده بودی که وسطش خواننده می گوید: تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد؟ حقیقتا گاه به تکبیر ک...
کتبت قصه شوقی... - تاریخ: 1402/5/28 ساعت: 22:53
قادر؟ ما چه قدر مصداق این شعر غادة السمانایم: آن غایب تویی و آن گمشدهی برباد رفته در این گوشهی گنگ و تاریک از جهان منام...أيها الغائبُ عني، كيف أمسيتَ؟وهل فكّرتَ بي هذا المساء؟هل تنهّدتَ قليلاً..رقرقت عينكَ بالدمع وأجهشتَ بكاء؟أيُّ طعمٍ لحياةٍ لستَ فيها..أيُّ معنىً لطعامٍ، لكلامٍ، لهواء؟وأنا في ركني...
دموع لن تنتهی... - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 20:45
گاهی می گویم گریه کنم کمی از بار اندوهم کم میشود، اما گریه افتادن در یک چرخه معیوب است. گریه مدام خودش را بازتولید میکند. حتی وقتی با خودم سر گریستن به توافق میرسم میبینم یکی دو تا نیست، برای کدام یک از حسرت ها اشک بریزم؟ Adblock test (Why?)
کلمات لیست کالکلمات... - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 20:45
وقتی گفتم میم جانم و خواستم کلی دردودل کنم، دیدم نمی توانم به او حتی ذره ای از این اقیانوس را بگویم. باید مسکوت می ماندم. میم دنیایی حرف داشت برای من و من پیشش صم بکم بودم. نمی توانم لب باز کنم. بعضی دردها انگار خنجری اند که نشانه به خود آدم رفته اند و می خواهند فرو شوند در خودم. گفتن این دردها فرو ...
کل عام و انت حبیبی... - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 20:45
امروز تولد توست و من نمی توانم تبریکی برایت بفرستم. نمی دانم این جا را می خوانی یا نه. نمی دانم توی سرت چی می گذرد و الان کجایی. احتمال می دهم بالای آن جنگل کوهستانی باشی، همان جا که ویلا ساخته ای و درختان صنوبر و سرو کاشته ای، همانی که روی سقفش سمفونی باران طوری اجرا می شود که بی خوابت می کند و زاغ...
المهزومه فی الغزوات اللیل... - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 14:16
گفته بود « مهزومة فی الغزوات اللیل» و انگار اصلا برای من گفته بود... منی که مذبوحانه در همهی جنگهای تاریخ شکست خوردهام و هر روز با بار گُردهشکن تازهای از هزیمتها به خانه میرسم. منی که اصولاً برای باختن وارد هر بازی میشوم... واقعا یادم نمیآید آخرین بار کِی نفسی از سر آسودگی کشیدهام...مهزومه فی الغزوا...