بیمار خنده های توام...

خرید بک لینک

دلتنگ توام و در عطش گرفتن خبری از تو. می دانی هر از گاهی که هوایت این طور دیوانه و افسارگسیخته سر به عصیان برمی دارد عاجز می مانم از اندیشیدن چاره ای. تو چاره ای کن که می توانی.

یادت هست یک بار این تصنیف را فرستاده بودی که وسطش خواننده می گوید: تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد؟ حقیقتا گاه به تکبیر که می ایستم می بینم رو به روی من داری می خندی به این تجمع خاطر نداشته ام و به این طاقت بر باد رفته ام.

کاش با تو حرف بزنم بعد از این شش ماه دیوانه وار...

گم در مه...

ما را در سایت گم در مه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 16:49

صفحه بندی