
نگار من به لهاورد و من به نیشابور!ره دراز و غریبی و فرقت جاناناگر بنالم دارید مر مرا معذور...مسعود سعد سلمان شدهام، ق...در زندان دلتنگیات... میان این بیابان زمهریر...شب از نیمه گذشته. مامان اگر الان بیدار بود با دیدن تابلو ایستگاه نیشابور برای صدهزارمین بار از کودکیام تاکنون، میگفت: ببین این ایستگاه نیشابوره! ایستگاه نیشابور بر خلاف خیلی از ایستگاههای دیگه به شهر چسبیده!...مامان! فکر کن! اگه اون شاه فقید نزدیک به صد سال پیش این همه ایستگاه مابین این دو شهر نمیساخت، الان ما باید راه هزار کیلومتری...
ادامه مطلب