
حبيبتي زنبقة صغيرةأما أنا فعوسج حزينْطويلاً انتظرتها طويلاجلستُ بين الليل والسنينْ...طویلاً انتظرتک طویلاًجلستُ بین اللیل و السنین...هیچ گاه نتوانستم از فکر کردن به تو بکاهم، هر چه تلاش کردم در تو غرقه تر شدم و مدام و مدام و مدام به تو فکر کردم و می کنم... و هر چه می گذرد شدت بیشتری می گیرد این اشتغال دائم به تو و دیگر هیچ نقطه ی توقفی توش نمی بینم، هیچ، قادر، هیچ... و هیچ وقت نتوانستم و نمی توانم با تو قهر کنم، آن قدر که خواسته ام تو را، آن قدر که عین نفس اصل بودنم بند تو بوده و هست... برای هم...
ادامه مطلب