
توی خواب نخلی تناور دیدم که میان حیاطی فراخ در اهواز بود. آفتاب همه جا را پوشانده بود. انگار کلی آدم دعوت کرده بودیم. خانه مال ما بود. تو را می دیدم که دور و بر در تکاپوی پذیرایی از مهمان بودی و من در ولع خوردن از خرمای تازه چیده از نخل. اما مگر چیدن خرما به این راحتی هاست؟ همیشه این طور دیده ام که فرآیندی پیچیده است.دیدم کسی از نخل آمد پایین و یک شاخه ی چیده از درخت را گذاشت روی زمین و من همه تن تمنای چشیدن خرما شدم و وه که چه شیرینی و هرمی انداخت توی جانم! یادم هست که از دری درآمدی و من گفتم ب...
ادامه مطلب