
هر چه دعا و سوره که از قرآن حفظ بود قبل رفتن خواند. راه نیفتاده باران بلا بارید. پرسید من که از مهمات هرچه به خاطرم آمد خواندم. ندا آمد این بلای تو نیست، جزای دیگری است. ساکن و صبور بنشین تا به وقتش که ان الله مع الصابرین....صبور نبود. صبر بلد نبود. اما آموخت...ما ناشکرِ بودنت نبودیم ونیستیم. هر لحظه حرف زدن با تو موهبتی است بی تکرار و قدر دنیایی میارزد... شاید این امتحانِ تو باشد حاجی! و ما اشتباهی داریم پای این همه سؤال سخت و بی جواب، جواب می نویسیم؛ مهمل و از در و بی در! گناه ما چیست؟ قدر می...
ادامه مطلب